نيازهاي رو به افزايش:
در روزگار كنوني افزايش غافلگيرانة نيازهاي مادي كه به گونهاي جدي فضاي خانه و خانواده را تحتالشعاع قرارداده، تأثيرات و لطمات جدي بر اجزاء مهم درخت خانواده وارد آورده است. بگونهاي كه گاه كاركرد خانواده به عنوان فضاي آسايش، عطوفت و عشق را منتفي كرده و اضطراب، گلهمندي و دلسردي را جايگزين آن ميكند.
ادامه مطلب
این فضای دل انگیز و روح نواز و البته بسیار مقدس، که خانواده نام دارد؛ بسان دریایی است که:
لحظه ای آرام است و آرامش آن شکوه روح تو را به بار می نشیند؛
و گهگاه مواج و پرتلاطم، که خروش هر موجش نیز می تواند نردبانی برای صعود باشد به شرط آنکه طنین های تکان دهنده اش را به گوش جان دریابی و براستی پاسخ گویی!

واینگونه "بودن" عظمتی می طلبد؛ که اگر لحظه ای سهمگینیِ امواج، تو را در هم شکند و تا سرحد سقوط تنزلت دهد و محروم از فرح بخشی نسیم "با هم بودن" به انزوا بکشاندت!
آری! باید تلاش کنی تا به تداعی پیام های انسان ساز درون- فطرت-، "شدن" را تمرین کنی.
پیام هایی از این دست، که:
... بیاد داری آن روز را که زندگی را بخاطر خدا شروع کردی؟؟؟
ادامه مطلب

ادامه مطلب
عده ای: گریزان از جامعه، با پایین ترین سطح ارتباطات اجتماعی! و سخت لولیده در خانه و خانواده!
و عده ای دیگر: بی تفاوت نسبت به خانواده، با کمترین توان ابراز محبت و شورآفرینی در خانه و بسیار سرد در کانون گرم خانواده! اما دارای گرم ترین و مؤثرترین ارتباطات اجتماعی در بالاترین سطح ممکن!
(البته نه به این معنی که همیشه یکی از این دو حالت است که وجود شدت و ضعف در آن نیازی به توضیح ندارد.)
نکتۀ جالب اینکه پای دل هرکدام که بنشینی به اندازۀ کافی توجیه و استدلال بر حقانیت خود دارد.
یاداوری کنم که البته مراد ما فقط مردان یا بالعکس نیست، چراکه نگرش هرکدام از زن و مرد در این خصوص تأثیری بسزا در رشد و یا انحطاط خانواده و در نتیجه جامعه دارد.
نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟
برشمردن قانون"به عنوان راه آخر" در کلمات پیشکسوتان دیرینِ اندیشه و حکمای اولین در تاریخ انسان، به روشنیِ تمام دیده می شود؛ درمقابل، از دیرباز تاکنون آنچه در سبزه زارِ شورانگیزِ عشق و محبت روییده است؛ سخت دوست داشتنی و سزاوارِ ستایش بوده است!
جای تردید نیست که انجام آنچه از سوی عقلا شایستۀ مدح است، هرگز میانه ای با عافیت طلبی ندارد. زندگی براساس پیام های پیوستۀ فطرت- که آهنگ غالب آن انسان را به زودگذر بودنِ این عالم یادآوری می کند- قطعاٌ خالی از رنج های صعب و سخت نخواهد بود اگرچه در اندیشه و جان انسان راستین – انسانی که انسانیت خود را به توهم سراب لذات آنی دنیوی از دست نداده است- این همه رنج و درد دل انگیزترین و شیرین ترین حالات است!
آفریدگار جهان نیز حضور انسان در این عالم و بهره مندشدن از خوشی های آن را چنین تبیین می کند:
« لَقَد خَلَقنَا الإنسَانَ فی کَبَد »
آری براستی انسان در دلِ رنج و سختی آفریده شده است. به بیانی دیگر؛ کامیابی های دنیوی آمیخته با رنج و زحمتی طاقت فرسا است!چنان که امیر کلام نیز دنیا را « دارٌ بالبلاءِ محفوفۀ » می خواند. در قرآن کریم بشارت حیات بخشِ« طوبی لهم و حسن مآب » ویژۀ آنها است که دست از دنیا شسته و از بند هوس رسته اند.
آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
تنها راه توفیق یافتن در این جهت، زنده نگاهداشتن یاد خدا در دل است:
« وَاذکُر اسمَ ربِّکَ وَ تَبَتَّل إلَیهِ تَبتیلاً »
یاد خدای را در دل زنده کن و آنگونه که شایسته است به سوی او منقطع شو!

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
نکتۀ آخر! بیتی از سروده های متنبی، شاعر بلند آوازۀ عرب:
اذا کانت النفوس کباراً تَعِبَت فی مُرادِها الاجساد !
با بیان چنین مقدمه ای، آیا زندگی براساس عشق، شایستۀ کانون آسمانی خانواده است یا زندگی بر اساس قانون؟
منتظر نظرات ارجمندتان در این خصوص هستم.

اسلام در روابط خانوادگی چارچوبی تعیین می کند تا بقای آن را تضمین کند و ایدئولوژی اجتماعی را مصون دارد.
به همین سبب نگهداری از فرزندان را به شکل حضانت و سرپرستی و تربیت، بر والدین واجب کرده و تأکید می ورزد که تربیت کودک با رسالت انسان در زندگی خویش برابری می کند، زیرا فرد از طریق تربیت فرزند خویش، نمونه ای از خود می سازد تا تحقق رسالت را برعهده گیرد. و از طرفی احسان و احترام به والدین را نیز واجب کرده است.
... زن و شوهر در خلال عطای مطلق و مسؤولانه ای که هریک به دیگری و هردو باهم به فرزندان تقدیم می دارند، وحدتی تکامل یافته تشکیل می دهند.
آنچه مهم است کیفیت دِهِش- عطاکردن- است نه حجم و کمیت آن که با این روش اساساً مشکل ایجاد نخواهد شد.
