زندگی ما هرلحظه رنگی دارد. گاهی فریبا و دلنشین و گاه زشت و ناموزون!
روزگار، یک روز "با من" و روز دیگر "بر من" است. از این روست که اندکی خوش و چه بسیار ناخوشم، دقیقهای خندان و ساعتی گریانم و خلاصه در این دار بلا اندود، حیرانیِ ماندن و رفتن را برمیتابم و هر آن در پیچ و تاب کوچۀ فراموشی و غفلت، رنج و دردی را به انتظار مینشینم.
این حال و روز من است که ره به ترکستان برده، چاه بر راه برگزیدهام، نه آنان که با ترک دنیا سعادت عقبی را خریدند و دنیا را هرگز سرای آسایش و امن ندانستند.
آه من قله الزاد!...
وقت تنگ است! باید "خواب" را برای قبر بگذاریم.
آسایش دنیا کوتاه و رنجآلود است! "راحتی"مان را برای آخرت بگذاریم.
لذتهای دنیا سخت ناپایدار است! برآوردن "خواستههای دل" را به بهشت واگذاریم.
بهراستی فخرفروشی دنیا حباب است! هرکه مرد است، پای میزان الهی "تفاخر"و گردن فرازی کند.
با این همه، در فصل برداشت، کشتگاه حاصلخیز دنیا، خرمنهای عمل صالح و باقیاتالصالحات آنان را انباشته خواهدکرد که در فصل کاشت بسیار کم آسوده و چه سخت کوشیدهاند.
و آنان که چون من! هنگامۀ کاشت، بر چاربالش تکیه زدند؛ هنگامۀ برداشت، در پی این و آن دوان و از شرم و خفّت، عرقریزانند.
در کتاب ارزشمند چهل حدیث حضرت امام خمینی قدس سره الشریف، حدیث ششم، چه پرمایه و بهت انگیز، راه از چاه بر ما میگشاید:
من أصبح و أمسی و الدنیا أکبر همّه، جعل الله الفقر بین عینیه و شتت أمره، و لم ینل من الدنیا إلا ما قسم به. و من أصبح و أمسی و الأخره أکبر همّه، جعل الله الغنی فی قلبه و جمع أمره.
این روایت، آن حدیث قدسی را به یاد میآورد که خداوند به حضرتعیسی علیهالسلام فرمود:
به دنیا وحی کردهام که فرار کن از هرکه در پی تو است و در پی کسی باش که از تو گریزان است!
داستان بهلول دیوانه!! را شنیدهایم که حاکم وقت را چگونه به سختی حساب و کتاب هشدار داد. بر درب داغ تنوری مشتعل ایستاد و آنچه از دنیا نصیب داشت، برشمرد:
بهلول و خرقه و نان!
آنگاه از آن حاکم جور خواست تا چون او، ایستاده بر دربی بر فراز آتش فروزان، دارایی خود از دنیا را برشمرد و ...؛ شنیدهایم که میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ، همین تعلقات است و ازاینروست که در بعضی روایات آمده است که برای اولیاأالله بیش از سه روز عالم قبر نیست، آنهم به جهت تعلق طبیعی و سرشتی.
راستی چه مقامی است برای آنان که به خطاب "یا أیتهاالنفس المطمئنه"، خوانده میشوند. طوبی لهم و حسن مأب.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
و اما در زندگی زناشویی:
اگر هریک از ما اندک اندک، چشم بر راحتی و لذت خود بپوشد و در این میان، دیگری را در نظرداشتهباشد، آن میشود که باید و خانه، آشیانۀ مهر و عطوفت و سرای عشق و راستی خواهد شد. یاحق

کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا...
یاران ! این قافله، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :الرحیل، الرحیل ...
بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛ حسین، حسین، حسین ،حسین. نمی تپد، حسین حسین می كند.
صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود.
اگر مرد میدان صداقتی، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! كه اگر با مرگ انس نگیری، خوف، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد.
شهید سید مرتضی آوینی/ فتح خون
راستی چه نسبتی است بین خانوادهداری و عاشورا!!
ادامه مطلب
خردادماه کجا و دی ماه کجا!!
کاملا حق با شماست. ولی بهتره اصلا سراغ دلایلش نریم...
..................................................................................
شب عید غدیر است و نمی دانم از چه چیز باید نوشت که هم به خانواده بچسبد و هم به غدیر بخورد!
ادامه مطلب
و اما توضیح بیشتر:
ادامه مطلب
امیدوارم کاملا واقع بینانه پاسخ دهید.
با تشکر
اگر قرار باشد از زندگی بنویسم، آن هم از مسائل معمول و روزمره اش، ترجیح می دهم از همین دعواهای همیشگی آغاز کنم!
ادامه مطلب
نوشتن پست قبلی که البته به عنوان گام اول و تبیین ریشة بسیاری از دردهای خانوادگی صورت پذیرفت؛ گويا تصويري آرمانگرا از نويسنده ارائهكرد! حقيقت اين است كه در نگاه من هركدام از ما يا شايد بهتر است بگويم زن و مرد در زندگي بر اساس قدر و قيمتي كه براي خود قائلايم حلال مشكلات و يا مشكلآفرينيم.
ادامه مطلب
امشب كتاب "تطهير با جاري قرآن"را ورق ميزدم و راستي كه هميشه از خواندن آثار زيبا و امروزين مرحوم صفايي(ع.ص) لذت ميبرم؛ در صفحة 107 مطلبي مفيد ديدم كه ذكر آن متناسب با مطلب پست پيشين است:
ادامه مطلب
نيازهاي رو به افزايش:
در روزگار كنوني افزايش غافلگيرانة نيازهاي مادي كه به گونهاي جدي فضاي خانه و خانواده را تحتالشعاع قرارداده، تأثيرات و لطمات جدي بر اجزاء مهم درخت خانواده وارد آورده است. بگونهاي كه گاه كاركرد خانواده به عنوان فضاي آسايش، عطوفت و عشق را منتفي كرده و اضطراب، گلهمندي و دلسردي را جايگزين آن ميكند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
عده ای: گریزان از جامعه، با پایین ترین سطح ارتباطات اجتماعی! و سخت لولیده در خانه و خانواده!
و عده ای دیگر: بی تفاوت نسبت به خانواده، با کمترین توان ابراز محبت و شورآفرینی در خانه و بسیار سرد در کانون گرم خانواده! اما دارای گرم ترین و مؤثرترین ارتباطات اجتماعی در بالاترین سطح ممکن!
(البته نه به این معنی که همیشه یکی از این دو حالت است که وجود شدت و ضعف در آن نیازی به توضیح ندارد.)
نکتۀ جالب اینکه پای دل هرکدام که بنشینی به اندازۀ کافی توجیه و استدلال بر حقانیت خود دارد.
یاداوری کنم که البته مراد ما فقط مردان یا بالعکس نیست، چراکه نگرش هرکدام از زن و مرد در این خصوص تأثیری بسزا در رشد و یا انحطاط خانواده و در نتیجه جامعه دارد.
نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟
برشمردن قانون"به عنوان راه آخر" در کلمات پیشکسوتان دیرینِ اندیشه و حکمای اولین در تاریخ انسان، به روشنیِ تمام دیده می شود؛ درمقابل، از دیرباز تاکنون آنچه در سبزه زارِ شورانگیزِ عشق و محبت روییده است؛ سخت دوست داشتنی و سزاوارِ ستایش بوده است!
جای تردید نیست که انجام آنچه از سوی عقلا شایستۀ مدح است، هرگز میانه ای با عافیت طلبی ندارد. زندگی براساس پیام های پیوستۀ فطرت- که آهنگ غالب آن انسان را به زودگذر بودنِ این عالم یادآوری می کند- قطعاٌ خالی از رنج های صعب و سخت نخواهد بود اگرچه در اندیشه و جان انسان راستین – انسانی که انسانیت خود را به توهم سراب لذات آنی دنیوی از دست نداده است- این همه رنج و درد دل انگیزترین و شیرین ترین حالات است!
آفریدگار جهان نیز حضور انسان در این عالم و بهره مندشدن از خوشی های آن را چنین تبیین می کند:
« لَقَد خَلَقنَا الإنسَانَ فی کَبَد »
آری براستی انسان در دلِ رنج و سختی آفریده شده است. به بیانی دیگر؛ کامیابی های دنیوی آمیخته با رنج و زحمتی طاقت فرسا است!چنان که امیر کلام نیز دنیا را « دارٌ بالبلاءِ محفوفۀ » می خواند. در قرآن کریم بشارت حیات بخشِ« طوبی لهم و حسن مآب » ویژۀ آنها است که دست از دنیا شسته و از بند هوس رسته اند.
آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
تنها راه توفیق یافتن در این جهت، زنده نگاهداشتن یاد خدا در دل است:
« وَاذکُر اسمَ ربِّکَ وَ تَبَتَّل إلَیهِ تَبتیلاً »
یاد خدای را در دل زنده کن و آنگونه که شایسته است به سوی او منقطع شو!

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
نکتۀ آخر! بیتی از سروده های متنبی، شاعر بلند آوازۀ عرب:
اذا کانت النفوس کباراً تَعِبَت فی مُرادِها الاجساد !
با بیان چنین مقدمه ای، آیا زندگی براساس عشق، شایستۀ کانون آسمانی خانواده است یا زندگی بر اساس قانون؟
منتظر نظرات ارجمندتان در این خصوص هستم.

اسلام در روابط خانوادگی چارچوبی تعیین می کند تا بقای آن را تضمین کند و ایدئولوژی اجتماعی را مصون دارد.
به همین سبب نگهداری از فرزندان را به شکل حضانت و سرپرستی و تربیت، بر والدین واجب کرده و تأکید می ورزد که تربیت کودک با رسالت انسان در زندگی خویش برابری می کند، زیرا فرد از طریق تربیت فرزند خویش، نمونه ای از خود می سازد تا تحقق رسالت را برعهده گیرد. و از طرفی احسان و احترام به والدین را نیز واجب کرده است.
... زن و شوهر در خلال عطای مطلق و مسؤولانه ای که هریک به دیگری و هردو باهم به فرزندان تقدیم می دارند، وحدتی تکامل یافته تشکیل می دهند.
آنچه مهم است کیفیت دِهِش- عطاکردن- است نه حجم و کمیت آن که با این روش اساساً مشکل ایجاد نخواهد شد.
