بحث ها و مشاجرات روزانۀ ما اغلب آنقدر سطحی است که گاهی اوقات با یک فاصلۀ زمانی بسیار کوتاه، طرفین هرکدام به سختی احساس پشیمانی می کنند و حتی گاه متعجب از چرایی آن، انگشت به دهان می مانند.
لجبازی، مراء، سروصدا، تحریک حساسیت های روحی طرف دیگر و بعضی اوقات خونسردی و آرامش برای شعله ور شدن آتش غضب طرف مقابل؛ همه و همه تلاش های ما در راستای آرام کردن و ارضاء درون مان است. ریشۀ چنین رفتارهایی نیز تنها و تنها یک چیز است: خودخواهی!!!!
اکنون پرسش این است که چرا پس از برخوردهایی چنین طوفانی، شاهد آن روی دیگر سکّه ایم: زندگی شیرین می شود و ...
به نظر می رسد دلیل پی آمدن شیرینی پس از آن تلخی های گزنده، نشانۀ سطحی بودن و بی ریشه بودن آن بخش اول است. شواهد دیگری نیز بر این مدعا وجود دارد که مهمترین آن میل ـ و شاید به عبارت دقیق تر ـ اشتیاق به ادامۀ همراهی و باهم بودن است!!
اما پرسش دوم: برخوردهای از نوع اول ـ تلخی ها ـ چرا به وجود می آیند؟؟
فکر می کنم قوی ترین عامل، فقدان زبان مفاهمۀ کارا است. آقایان، مردانه می خواهند؛ آن هم از خانم ها! و خانم ها، زنانه می طلبند؛ آنهم از مردها!!
بسیاری اوقات خانم و آقا هردو یک چیز می گویند و یک چیز می طلبندُ اما آنچه از بیان یکدیگر می فهمند وارونه است. آقا، مردانه می فهمد و خانم، زنانه.
برای ایجاد یا به عبارت بهتر کشف زبان مفاهمۀ کارا باید حرف زد. باید پرده ها را کنار بزنیم تا شفاف و متین به یکدیگر صمیمانه بگوییم و از یکدیگر بزرگوارانه بشنویم.
و البته اگرچه سخت است، فقط کافی است بیاد آوریم که هرکدام از ما مسوول رشد دیگری است. در اینصورت همانقدر که برای آموختن راه رفتن به کودک ـ که بارها و بارها به زمین می خورد و باز ما با خنده دستش را گرفته و بلندش می کنیم!! ـ حوصله بخرج می دهیم، در راستای رشد یکدیگر نیز صبوری پیشه خواهیم کرد. انشاء الله تعالی
