شاید بشود اشارۀ کوچکی به اصل سرپرستی کرد. پیامبر خدا جمعیت عظیم مسلمان را در بازگشت از آخرین حج خود، در آفتاب سوزان حجاز نگاه داشت تا مبادا جامعۀ اسلامی بی سرپرست معرفی شود، و تا همگان سر پذیرش خم نکردند و دست بیعت پیش نیاوردند، آن خیل عظیم به راه خود ادامه نداد...
سرپرستی خانواده که اغلب با استبداد و خودرأیی اشتباه گرفته می شود و از رهگذر آن، داستان سرپرستی از اصل پذیرفته نمی شود! گذشته از شرح و تفصیلی که در فراز "الرجال قوامون علی النساء" دربارۀ آن آمده است، در فرازی دیگر به زیبایی هرچه تمامتر اشاره شده است:
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً "
ای کسانی که ایمان آورده اید،خویشتن و خانواده تان را از آتش عذاب الهی حفظ کنید.
آری! سرپرست خانواده باید اهل خانه را از قهر و غضب خداوند نگاهدارد. سکانداری خانواده رسالت مرد است و سکاندار نباید لحظه ای از هدایت و حفظ کیان خانواده غافل نماند.و اگر اینگونه باشد:
مرد خانه، پیغمبر خانه است. واسط بین اهل خانه و خدای بزرگ،
مرد خانه، امام خانه است، که تا همۀ اهل خانه به مقصد نرسیده اند،آسوده خاطر نیاساید،
مرد تکیه گاه زندگی است، خطاپوش و آرام بخش، نشاط آفرین و شادی بخش
مرد، مرهم دل و محرم دل اهل خانه است که سایه سار امن و صفای وجودش، ارمغان آور رشد است،
و براستی که این همه، فرزانگی می طلبد و مرد خانه باید از خود آغاز کند.
دوستی عزیز که سمت استادی بر من دارند می گفتک
مرد خانه باید خدای خانه باشد تا با خلق فرصتهای طلایی، بر شگکوفایی فرد فرد خانواده بیافزاید.
امیدوارم دیدگاههای متفاوت و صریح دوستان را در این خصوص پذیرا باشم.
یا حق!