انسان از صبح تا شام با چيزهايي شاد ميشود و از چيزهايي ميرنجد. چيزهايي در او مؤثر هستند. هنگامي كه اين مؤثرها و محركها از درجة وجودي انسان پايينتر باشند، و با اين وصف او را دگرگون كنند، در اين هنگام خسارت وجودي انسان آغاز ميشود.
... آنچه كه بر روي من اثر ميگذارد، همان نشاندهندة جريان وجود من است؛ كه علي(ع) ميگويد:
آنچه بر روي من اثر ميگذارد، مرا به خودم نشان ميدهد. من اگر خودم را فرش و ماشين و... ميدانم حق دارم كه ناراحت شوم، وگرنه اين طبيعي نيست و بايد محاكمه شوم.
... بي حساب نيست كه حد زهد و آزادي را اين آيه ميشمارد:
لكيلا تأسو علي ما فاتكم و لا تفرحو بما اتاكم الله
انسان! نميتواند با دستيافتن به تمامي نعمتها شاد بشود و يا با رفتن همة آنها برنجد. انساني كه مؤثرهايش و محركهايش را كنترل نكرده، و محاكمه نكرده؛ اين انسان خودش را از دست داده و به خسارت وجودي رسيده است.آري! انساني كه خودش را تبديل به سنگ و آجر كرده و به كاخها و پساندازهايش تبديلشده و تمامي حركتش را در اين مدار بسته زنداني كرده و يا در پستها و عنوانها بسته است، اين انسان خاسر است.كسي كه خودش را به سنگ و آجرها تبديل كرده، چگونه ميتواند راه بيافتد؟ او وجودش همان سنگها و آجرها هستند. او خودش را در ميان آجرها دفن كرده و نميداند! وبايد از آتشي بترسد كه با همين آدمها و با
همين سنگها برافروخته ميشود و با همينها روشن ميماند.
